میلاد امام عسکری

امام حسن عسکري(ع) نماد فضيلت‏ها

به مناسبت ولادت آن امام همام

اول اسفند 91 هشتم ربیع الثانی

 

بزرگ مردی که در گشاده رویی و انبساط خاطر سرآمد زمان خویش بود، به گونه‌ای که افراد پروانه وار دور شمع وجودش می‌چرخیدند واز زلال اندیشه و اخلاق کریمانه اش بهره‌ها می‌جستند

 

باز هم به یاد مردی از دودمان رسالت سخن می‌گوییم که نور امامت را بر دلها و دیده های شیعه می‌افشاند. نامش رمز نیکوییها و زیباییها است و یادش الهام بخش عفاف و فضیلت. وقتی در کوچه پس کوچه‌های تاریخ می‌گردیم و اعماق تاریخ را می‌کاویم، به گوهرهای درخشانی بر می‌خوریم که فخر بشریتند و به بودن و زیستن، معنی می‌بخشند.
امام حسن عسکری یازدهمین پیشوای شیعیان، در سال 232 هجری قمری چشم به جهان گشودند پدر ایشان امام دهم حضرت هادی علیه السلام و مادرش بانویی پارسا و شایسته به نام حَدَیث است که برخی او را بنام سوسن و برخی به نام سلیل می نامند.
وی در پرورش فرزندش نهايت مراقبت راداشت ، تا حجت حق را آن چنان که شايسته است پرورش دهد . اين زن پرهيزگار در سفری که امام عسکری (ع ) به سامرا کرد همراه امام بود و در سامرا از دنيا رحلت کرد

از مشهورترین القاب آن حضرت نقی و ذکی و کنیه اش ابومحمد است. 22سال از عمر شریفشان می گذشت که بعد ازشهادت پدر ارجمند شان به امامت رسیدند.

دوران امامت
طور کلی دوران عمر 29ساله امام حسن عسکری (ع ) به سه دوره تقسيم مي گردد : دوره اول 13سال است که زندگی آن حضرت در مدينه گذشت . دوره دوم 10سال در سامرا قبل از امامت . دوره سوم نزديک 6 سال امامت آن حضرت مي باشد . دوره امامت حضرت عسکری (ع ) با قدرت ظاهری بنی عباس رو در روی بود . خلفايی که به تقليد هارون در نشان دادن نيروی خود بلندپروازيهايی داشتند . امام حسن عسکری (ع ) از شش سال دوران اقامتش ، سه سال را در زندان گذرانيد . زندانبان آن حضرت صالح بن وصيف دو غلام ستمکار را بر امام گماشته بود ، تا بتواند آن حضرت را - به وسيله آن دو غلام - آزار بيشتری دهد ، اما آن دو غلام که خود از نزديک ناظر حال و حرکات امام بودند تحت تأثير آن امام بزرگوار قرار گرفته به صلاح و خوش رفتاری گراييده بودند . وقتی از اين غلامان جويای حال امام شدند ، مي گفتند اين زندانی روزها روزه دار است و شبها تا بامداد به عبادت و راز و نياز با معبود خود سرگرم است و با کسی سخن نمي گويد . عبيدالله خاقان وزير معتمد عباسی با همه غروری که داشت وقتی با حضرت عسکری ملاقات مي کرد به احترام آن حضرت برمي خاست ، و آن حضرت را بر مسند خود مي نشانيد . پيوسته مي گفت : در سامره کسی را مانند آن حضرت نديده ام ، وی زاهدترين و داناترين مردم روزگار است . پسر عبيدالله خاقان مي گفت : من پيوسته احوال آن حضرت را از مردم مي پرسيدم . مردم را نسبت به او متواضع مي يافتم . مي ديدم همه مردم به بزرگواريش معترفند و دوستدار او مي باشند . با آنکه امام (ع ) جز با خواص شيعيان خود آميزش نمي فرمود ، دستگاه خلافت عباسی برای حفظ آرامش خلافت خود بيشتر اوقات ، آن حضرت را زندانی و ممنوع از معاشرت داشت . " از جمله مسائل روزگار امام حسن عسکری (ع ) يکی نيز اين بود که از طرف خلافت وقت ، اموال و اوقات شيعه ، به دست کسانی سپرده مي شد که دشمن آل محمد (ص ) و جريانهای شيعی بودند ، تا بدين گونه بنيه مالی نهضت تقويت نشود . چنانکه نوشته اند که احمد بن عبيدالله بن خاقان از جانب خلفا ، والی اوقاف و صدقات بود در قم ، و او نسبت به اهل بيت رسالت ، نهايت مرتبه عداوت را داشت " . " نيز اصحاب امام حسن عسکری ، متفرق بودند و امکان تمرکز برای آنان نبود ، کسانی چون ابوعلی احمد بن اسحاق اشعری در قم و ابوسهل اسماعيل نوبختی در بغداد مي زيستند ، فشار و مراقبتی که دستگاه خلافت عباسی ، پس از شهادت حضرت رضا (ع ) معمول داشت ، چنان دامن گسترده بود که جناح مقابل را با سخت ترين نوع درگيری واداشته بود . اين جناح نيز طبق ايمان به حق و دعوت به اصول عدالت کلی ، اين همه سختی را تحمل مي کرد ، و لحظه ای از حراست ( و نگهبانی ) موضع غفلت نمي کرد " . اينکه گفتيم : حضرت هادی (ع ) و حضرت امام حسن عسکری (ع ) هم از سوی دستگاه خلافت تحت مراقبت شديد و ممنوع از ملاقات با مردم بودند و هم امامان بزرگوار ما - جز با ياران خاص و کسانی که برای حل مشکلات زندگی مادی و دينی خود به آنها مراجعه مي نمودند - کمتر معاشرت مي کردند به جهت آن بود که دوران غيبت حضرت مهدی (ع ) نزديک بود ، و مردم مي بايست کم کم بدان خو گيرند ، و جهت سياسی و حل مشکلات خود را از اصحاب خاص که پرچمداران مرزهای مذهبی بودند بخواهند ، و پيش آمدن دوران غيبت در نظر آنان عجيب نيايد . باری ، امام حسن عسکری (ع ) بيش از 29سال عمر نکرد ولی در مدت شش سال امامت و رياست روحانی اسلامی ، آثار مهمی از تفسير قرآن و نشر احکام و بيان مسائل فقهی و جهت دادن به حرکت انقلابی شيعيانی که از راههای دور برای کسب فيض به محضر امام (ع ) مي رسيدند بر جای گذاشت . در زمان امام يازدهم تعليمات عاليه قرآنی و نشر احکام الهی و مناظرات کلامی جنبش علمی خاصی را تجديد کرد ، و فرهنگ شيعی - که تا آن زمان شناخته شده بود - در رشته های ديگر نيز مانند فلسفه و کلام باعث ظهور مردان بزرگی چون يعقوب بن اسحاق کندی ، که خود معاصر امام حسن عسکری بود و تحت تعليمات آن امام ، گرديد . در قدرت علمی امام (ع ) - که از سرچشمه زلال ولايت و اهل بيت عصمت مايه گرفته بود - نکته ها گفته اند . از جمله : همين يعقوب بن اسحاق کندی فيلسوف بزرگ عرب که دانشمند معروف ايرانی ابونصر فارابی شاگرد مکتب وی بوده است ، در مناظره با آن حضرت درمانده گشت و کتابی را که بر رد قرآن نوشته بود سوزانيد و بعدها از دوستداران و در صف پيروان آن حضرت درآمد .
ویژگی های شخصیتی امام علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام در کلیه صفات و ویژگی های مثبت شخصیتی زبانزد عام وخاص بود. در این میان شجاعت و صلابت روحی، قوت قلب، و جرأت و شهامت، از ویژگی های شخصیتی ایشان به شمار می‌آید. آن بزرگوار به همه انسانها عشق می‌ورزید و همواره با آنان به نیکی و احسان رفتار می‌کرد. بدین جهات بود که نگاهش تا اعماق جان نفوذ می‌کرد و چون پناهی مطمئن برای بی پناهان و امید ناامیدان بود. امام حسن عسگری علیه السلام در سختیها یاور شیعیان بود و در عبور از گذرگاه های سخت و پرپیچ وخم، هم چون چراغی روشنگر راه.
نمودار خلوص و پاکی
امام حسن عسگری علیه السلام سرچشمه ایمان و جلوه ای از نور الهی بود. در سیمای تابناکش نور عشق و ایمان خانه داشت و در رازونیاز شبانه اش با پروردگار خلوص و پاکی موج می‌زد. پیشوای یازدهم ما به عبادت، تهجد، و نماز شب بسیار اهمیت می‌داد، به طوری که هیچ گاه آن را ترک نمی‌کرد. همین که پاسی از شب می‌گذشت از خواب بر می‌خاست، وضو می‌گرفت، و به راز و نیاز با پروردگار متعال می‌پرداخت.

صداقت کلام و صفای باطن امام علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام با وجود پربرکتش، زندگی را با تمام زیبایی‌ها معنا می‌کرد. صفای باطنش، صداقت کلامش و دستان پر محبتش، به قلبها گرمی می‌بخشید و نیروی پایداری و مقاومت می‌داد. آن روزها، با وجود امام عسکری علیه السلام، زندگی معنای دیگری داشت. توفان حوادث در برابر اراده استوارش، به نسیمی زندگی بخش بدل می‌شد و انبوه مشکلات با کلام آرام و اطمینان بخش او به کنار می‌رفت. آرامش و استواری او قلبها را آرام می‌کرد و بر زخم های دیرینه شیعیان مرهم می‌نهاد. چون صخره ای نفوذناپذیر، از دسترس فرومایگان به دور بود و به بلندای عزت و مردانگی اش خس وخار را راهی نبود.
در مسیر تربیت مردم
امامان پاک، هم چون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم پیوسته در تعلیم و تربیت مردم می‌کوشیدند. آنان، در تمامی اوقات به راهنمایی و تربیت مردم پایبند بودند. رفتار و گفتار و معاشرت و حتی هرگوشه از زندگی روزمره آنان، آموزشگر کسانی بود که با آنان تماس داشتند. هرکس در هر وقت با آنان می‌نشست برایش ممکن بود که از اخلاق و دانش آنان بهره مند شود و اگر سؤالی داشت، می‌توانست مطرح کند و پاسخ آن را بشنود. امام حسن عسکری علیه السلام یکی از این مربیّان الهی بود که همواره با رفتار و گفتار خویش نکته های پندآموز و نغز به پیروان راستین خویش، و حتی دشمنان اهل بیت علیهم السلام، می‌آموخت. آری، شخصیت آن حضرت چنان بود که دوست و دشمن را تحت تأثیر قرار می‌داد و تحوّل عمیق در افکار و اعمال مردم پدید می‌آورد.
سخنان آرامش بخش امام علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام الگوی محبت و آرامش است؛ زیرا محبت، با او معنا می‌گرفت و در نگاهش موج می‌زد و از دستان پرمهرش جاری می‌شد و گونه های یخ زده را شوق زندگی می‌داد. وقتی یاران امام علیه السلام از سختیها به جان می‌آمدند و زمانی که شیعیان تمام درها را به روی خود بسته می‌یافتند، کلمات گوهربار امام یازدهم، آرامش را به جانهایشان ارزانی می‌کرد. پرده های اندوه و ناامیدی با کلمات اطمینان بخش و پرجاذبه آن حضرت به کنار می‌رفت و نوری از امید و شادی بر قلب های خسته شیعیان تابیدن آغاز می‌کرد.
فروتنی امام عسگری علیه السلام
فروتنی از فضایل اخلاقی است که موجب مودت و پیوستگی بیشتر در میان اعضای جامعه می‌شود و زندگی اجتماعی را رضایت بخش و مطبوع می‌سازد. این صفت نیکو، افراد را به هم نزدیک می‌کند و مشارکت های اجتماعی را افزایش می‌دهد و زمینه بهبود و ارتقای جامعه را فراهم می‌آورد. امام حسن عسکری علیه السلام درباره تواضع می‌فرمایند: «تواضع نعمتی است که بر آن حسد برده نمی‌شود.

گشاده رویی امام علیه السلام
گشاده رویی و داشتن چهره شاد و خرم سبب گسترش شادی و نشاط و افزایش کارایی در جامعه می‌شود. همان طور که دل مردگی، بی نشاطی و داشتن چهره عبوس، غمگین و اخم آلود موجب گسترش افسردگی و کاهش کارایی و ثمربخشی افراد می‌شود. جامعه زنده و پویا، جامعه ای است که در آن نشاط، لبخند، شوخ طبعی و شادابی حاکم است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم همواره چهره گشاده داشت و با افراد با خوش رویی برخورد می‌کرد و از این طریق موجب جذب افراد به دین مبین اسلام می‌گردید. پیشوایان دینی، ما هریک، از این فضایل بهره مند بودند که از جمله آنان می‌توان به خورشید یازدهم، امام حسن عسکری علیه السلام، اشاره نمود. بزرگ مردی که در گشاده رویی و انبساط خاطر سرآمد زمان خویش بود، به گونه‌ای که افراد پروانه وار دور شمع وجودش می‌چرخیدند واز زلال اندیشه و اخلاق کریمانه اش بهره‌ها می‌جستند.
عابد و زاهد در کلام امام حسن عسکری علیه السلام
عبادت و رازونیاز با خدا، بدون شک دیواره درون را در برابر تهدید حوادث، مستحکم می‌کند و اراده را پولادین و تصمیم را استوار می‌سازد. زهد و پارسایی، روح را طراوت و تازگی می‌بخشد، روان را صیقل می‌دهد و انسان را از تسلیم، تردید، ترس، تزلزل، شکست و انزوا می‌رهاند. امام حسن عسکری علیه السلام افراد پارسا، عابد و زاهد را این گونه معرفی و توصیف می‌نمایند: «پارساترین مردم کسی است که به هنگام شبهه توقف کند؛ عابدترین مردم کسی است که واجبات را انجام دهد؛ زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک نماید؛ و کوشنده ترین مردم کسی است که گناهان را رها سازد».
شهادت
در ربیع الاول سال 260 هجری قمری بوسیله یکی از نزدیکانش، امام حسن عسکری(ع) را با زهر مسموم نمود. امام در اثر آن ، چند روز در بستر بیماری قرار گرفتند و در این ایام معتمد پیوسته پزشکان درباری را بر بالین امام می فرستاد تا مردم گمان کنند که حضرت از بیماری طبیعی رنج می برد.
امام حسن عسکری(ع) در آخرین روز زندگی خود چون نزدیک شدن ساعت شهادت را حس کرد، فرزند گرامی خویش را بر بالین خود طلبید و به کمک او برای نماز آماده شد. آنگاه رو به فرزند گرامی خویش کرد و فرمود:”بشارت باد تو را پسر من، تویی مهدی و حجت خدا بر روی زمین ، تو خاتم پیشوایان اسلام هستی و رسول خدا نام کنیه تو را بشارت داد.”
چون جملات به پایان رسید ، لبهای حضرت از حرکت ایستاد و روح والای ایشان به ملکوت اعلی پیوست.
مشیت خدا بر این امرتعلق گرفت که زمین خالی از رهبر صالح نباشد . چرا که حضرت مهدی(عچ) بعد از پدر مسئولیت خطیر هدایت امت به سوی ساحل نجات را بر عهده گرفت

اشعار میلاد امام عسکری

نگار

شکر خدا که سبزی بهارِ شیعه‌ها اومد
خوشم خوشم که عاقبت نگارِ عاشقا اومد
از همه دلبرا سره ، محشره والله محشره
اگه فقط عاشق باشی ، دلت رو با خود می‌بره
یا ابالمهدی السلام (3)
ای دلبرم تا اومدی تو سینه‌ها قدم زدی
با یک نگاه سبزِ خود عمر ما رو رقم زدی
کارِ لبم عبادته ، کارِ چشام ارادته
ببینمش کارِ دلم ، قیامته قیامته
یا ابالمهدی السلام (3)
اگه یه روز ببینمت خودم رو حاشا می‌کنم
با چشمای گریه کنم تو رو تماشا می‌کنم
امروز و فردا نداره ، سینه دیگه نا نداره
غنیِ عشقِ تو شدم ، فقیری معنا نداره
یا ابالمهدی السلام (3)

ساغر

دستِ ساقی ساغری ، آمد از در دلبری
شاپرکها ذکرشان ، یا امام عسگری
یا امام عسگری (2)
گر شده کاری چمن ، جمله‌ی دشت و دمن
دم به دم این زمزمه ، یا حسن جانم حسن
یا امام عسگری (2)
شیعه باشد مستِ او ، شد ملک پابستِ او
دست او چون حیدرست ، عالمی در دستِ او
یا امام عسگری (2)
هر کجا تاب و تبم ، گشته خوابِ‌ هر شبم
لحظه لحظه ذکرِ او ، گل شده روی لبم
یا امام عسگری (2)
خطِ ابرویش کمان ، در سجودش آسمان
گوئیا ذکرِ لبش ، مهدی صاحب زمان

یا امام عسگری (2)

خورشید فلک

ای که خورشید فلک محو لقای تو بود

ماه را روشنی از نور ضیای تو بود

تویی آن آینه حسن خداوند کریم

که عیان نور الهی زلقای تو بود

معدن جود و سخایی تو که از فرط کرم

دو جهان ریزه‏خور خوان عطای تو بود

ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا

مجری امر تو و بنده رای تو بود

حجت‏ یازدهم نور خداوند جلی

ای که ایجاد دو عالم ز برای تو بود

من کجا مدح و ثنای تو توانم گفتن

که به قرآن خدا مدح و ثنای تو بود

نه همین جای تو در سامره تنها باشد

که به دلهای محبان تو جای تو بود

بی ‏ولای تو عبادت زکسی نیست قبول

شرط مقبولی طاعات ولای تو بود

نسبت قامت‏سرو تو به طوبی ندهم

زآن که طوبی خجل از قد رسای تو بود

چه غم از تابش خورشید قیامت دارد

آن که در روز جزا زیر لوای تو بود

همه شب قرب جوارت زخدا می‏طلبم

که مرا در سر شوریده هوای تو بود

در جوار تو زحق خواهش جنت نکنم

جنت ما به خدا صحن و سرای تو بود

دیده گریان نشود روز جزا در محشر

هر که گریان به جهان بهر عزای تو بود

تو ظهور پسر خویش طلب کن زخدا

چون که مقبول خداوند دعای تو بود

تا ابد بر تو  و  اجداد کرام تو درود

غیر از این هر چه بگویم نه سزای تو بود

میلاد امام حسن عسگری

آن دلبری که بندگی ات را روا نوشت
مارا غلام حلقه به گوش شما نوشت
روز ازل مربی اشراق عاشقی
نام ترا به صفحه­ی دلهای ما نوشت
آن خالقی که مهر تورا مُهر سینه ساخت
با لوح دل حدیث ترا آشنا نوشت
با جوهر طلا به شبستان آسمان
وصف ترا به خط جلی کبریا نوشت
با جان و دل ولایت تو خو گرفته است
خلاق عشق بندگی ات را سزا نوشت
صدها طواف،بی تو نیارزد به ارزنی
چون کعبه را به کوی شما مبتلا نوشت
بعد از خدا کریم ترینی امام من
از بس خدا به دست کریمت ثنا نوشت
آن خالقی که عادت احسان دهد ترا
دل را گدای سامره ی هل اتا نوشت
مارا غلام همت تو آفریده اند
ریزه خوران دولت تو آفریده اند
ای از کرشمه های تو روی بهار سبز
وز غمزه ی نگاه تو لیل و نهار سبز
تا زیر سایه ی تو کند عشق زندگی
باشد برای شیعه همه روزگار سبز
بی حسن تو بهشت صفایی نمیگرفت
جنات تجری است به آن نوبهار سبز
ای پرچمت به بام نظام جهان سه رنگ
لعل تو سرخ و چهره سپید،اقتدار سبز
این دل ز شرب آب ولای تو زنده است
باشد همیشه دور و بر چشمه سار سبز
از رعد و برق غمزه ی مژگان عاشقت
ابر بهار و عاطفه ی بیقرار سبز
گل میدمد ز مقدم خورشیدی شما
پشت لب فلک ز تو ای گلعذار سبز
بازار سرد منتظران از تو گرم شد
دارد هلال شیعه عجب انتظار سبز
شیعه دگر بهانه به دشمن نمیدهد
با دیدن بقیع دگر تن نمیدهد

تو محور حدیث شریف زعامتی
چشم و چراغ دین و اساس امامتی
احکام اهل بیت به تو میشود درست
در خاندان وحی چه والا اقامتی
روشن ترین چراغ هدایت به دست تست
تو قله ی امامت و دین را علامتی
ای زاده ی خلیل خلیلان بت شکن
در آتش فراق چه برد و سلامتی
هرچند در حصاری و تبعید جای تست
تو مظهر مقاومت و استقامتی
ای در برابر همه ی کفر یک تنه
الحق که مثل فاطمه کوه شهامتی
محراب از نماز تو بالا بلند شد
ای مقتدای سرو چه خوش قد و قامتی
شد خوشه ی طلایی گندم ز گونه ات
ای سفره دار عشق عجب با کرامتی
ای نور تو هماره نگهدار شیعیان
دلسوزی ات امان من النار شیعیان
دست قلم به پای ثنایت نمیرسد
مهر فلک به گرد عبایت نمیرسد
مهر و مه از افاضه ی ذرات نور تست
دست ستاره بر کف پایت نمیرسد
باید سپرد دسن عنان را بدست تو
بی تو کسی به مرز هدایت نمیرسد
آن مدعی که از تو اطاعت نمیکند
دستش تهی است چون به عطایت نمیرسد
حتی اگر امارت عالم شود نصیب
بی حکم تو کسی به کفایت نمیرسد
آب حیات چشمه ی مهر ومحبتت
به تشنگان بدون عنایت نمیرسد
تردید در امامت تو هرکه میکند
دستش به ریسمان ولایت نمیرسد
هرکس که بر ولی شما اعتنا نکرد
عهدش به روز عهد و وفایت نمیرسد
مهدی اگر دعا نکند وای بر دلم
دل را اگر صدا نکند وای بر دلم

اشعار میلاد امام عسکری

یا اما م عسکری

آفتاب مهر

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

 در پيشگاه حكم تو ذرات در سجود

اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

 آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محيط بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود

تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

 بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود

عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

 زنگار كفر از دل نصرانيان زدود

اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود

اى قبله مراد كه در بركة السّباع

 شيران به پيش پاى تو آرند سر فرود

قربان ديده اى كه به بزم تو فاش ديد

 جاى قدوم عيسى و موسى و شيث و هود

قرآن ناطقى تو و قرآن پاك را

 الحق مفسّرى، ز تو شايسته تر نبود

دشمن بدين كلام ستايد ترا كه نيست

در روزگار، چون تو به فضل و كمال و جود

شادى به نزد مردم غمديده نارواست

 جان ها فداى لعل لبت كاين سخن سرود

مدح شما، ز عهده مردم برون بود

 اى خاندان پاك كه يزدانتان ستود

از نعمت ولاى شما خاندان وحى

 منّت نهاد بر همگان، خالق و دود

اى پورهادى، اى حسن العسكرى ز لطف

 بپذير، از «مؤيد» دلخسته اين درود

قلندر

دل بیا و بزن تو فریادی
کن تو از شورِ لحظه‌ها یادی
پرده را از خودت بِدَر ای جان
خوش بخوان نغمه‌ای ز دلشادی
با فرشته به آسمان پر زن
تا بفهمی که دل به حق دادی
با تفکّر کمی تو نجوا کن
تا که عازم شوی بر این وادی
تا ببینی چه کرده نورِ حق
با رخِ حجتش به افرادی
جمله عاشق صفت قلندوار
ذکرِ لبها بود چه میلادی
دستشان جام و قلبشان گوید
جان فدای حسن گلِ هادی
* * *
ساقیا فصل ساغری آمد
شیعیان وقت سروری آمد
آدمی بر خودت تفخّر کن
عاشقان شاهِ دلبری آمد
یک حسن از تبارِ ثارالله
نور چشمِ پیمبری آمد
هر دو شهلا به شب زند طعنه
ماه زیبای حیدری آمد
خنده دارد حُدَیْثِه بر رویش
چون گلِ یاسِ کوثری آمد
بر سر کوچه‌ی دلم دل را
دیدم امشب قلندری آمد
گفتم او را چرا تو سرمستی
گفت میلادِ عسگری آمد
* * *
او که جانِ همه جهان باشد
هر نگاهش چو آسمان باشد
عالِمِ عالَمِ نهان باشد
نورِ چشمانِ عاشقان باشد
گلرخش کرده دیده‌ها مجنون
هر چه پیر از رخش جوان باشد
هر دو دستش گرفته بابایش
اشک شوق از بَصَر روان باشد
خالِ زیبای هاشمی مَنظَر
بر گلِ گونه‌اش نشان باشد
حیدر آرَد ملک ز سویِ حق
هدیه‌اش شمس و کهکشان باشد
از شکوه و مقام او این بس
پورِ او صاحب الزمان باشد

نجوا

باز بوی شور و مستی می‌رسد
باز نجوا از دو هستی می‌رسد
باز یاری دیگر از جائی رسید
بر دل و جانم صدا پایی رسید
با عشقی آید از سوی خدا
هر نفس از او دهد بوی خدا
باز صحن دل چراغانی شده
گو به زهرا وقتِ مهمانی شده
باز معشوقی کند پرده دری
کیست آن مولا امامِ عسگری
آمده فرزندی از نسلِ بلور
کار او با سینه ادخال السرور
آمده تا راه را روشن کند
این کویر سینه را گلشن کند
آمده هر دیده را حیران کند
عقده‌ها با عشوه‌ای درمان کند
آمده تا درد را مرهم کند
مهدی‌اش را هدیه بر عالم کند
السلام ای پور زیبای علی
السلام ای حجت ربّ جلی
السلام ای گوهرِ اهلِ ولا
السلام ای پادشاهِ سامرا
السلام ای چشمه‌ی عشق و شعور
السلام ای از تو شیعه در غرور
السلام ای لحظه‌های نابِ عشق
السلام ای باب مهدی بابِ عشق

اشعار میلاد امام عسکری

مدح امام عسکری

ای قبله حرم، حرمِ سامرای تو 
بیت­الولای دل حرم با صفای تو 
قرآن یگانه دفتر مدح و ثنای تو 
روح ملک کبوترصحن و سرای تو 
آیینة جمال خداوند سرمدی 
فرزند پاک چار علی ، سه­محمدی 
رضوان بدان جلال و شرف سائل درت 
خورشید سجده برده به صحن مطهرت 
روح رضاست در نفس روح پرورت 
نامت حسن نه بلکه حسن پای تا سرت 
میراث زهد و نور هدایت ز هادیت 
علم امام هشتم و جود جوادیت 
معصوم سیزده ولی­الله ذوالمنن 
ابن ­الرضای سومی و دومین حسن 
گل ریزد از بهشت به خاکت چمن چمن 
شرمنده در ثنای تو از کوچکی سخن 
دُر کلام و لعل لب گوهری کجا 
وصف ابا محمدنِ العسگری کجا 
انوار ده امام درخشد ز روی تو 
یادآور رسول خدا خُلق و خوی تو 
زیباترین دعای ملک گفتگوی تو 
مسجود جنّ و انس بود خاک کوی تو 
بحری که در صدف، دُر جان پرورد تویی 
در دامنش امام زمان پرورد تویی 

ویرانة مزار تو مسجود آسمان 
قبر تو کعبة دل و صحنت مطاف جان 
زوّار هر شب حرمت صاحب­الزمان 
کوری چشم دشمنت ای قبلة جهان 
تنها نه سامره، همه عالم دیار توست 
هر جا رویم در بغل ما مزار توست 
قبر مطهر تو اگر چه خراب شد 
یا بر حریم تو ستم بی­حساب شد 
و آن دلربا ضریح نهان در تراب شد 
هرچند قلب شیعه از این غم کباب شد 
هر روز قبة تو فروزنده­تر شود 
جاه و جلال و مرتبه­ات زنده­تر شود 
ای نُه سپهر فرش رفیع عبادتت 
ای لطف و جود و مرحمت و بذل، عادتت 
اقرار کرده دشمن تو بر سیادتت 
یاد آمدم به فصل جوانی شهادتت 
ای زخم دل هماره فزون از ستاره­ات 
از ما سلام بر جگر پاره پاره­ات 
با آن که در محاصره بودی تو سال­ها 
دیدی ز دشمنان، غم و رنج و ملال­ها 
کردند با تو از ره طغیان جدال­ها 
دادی به شیعه عزت و قدر و جلال­ها 
نور ولایتت ز دل حبس ای شگفت 
چون آفتاب یک­ سره آفاق را گرفت 
داغت به قلب شیعه شراری عظیم شد 
خون بر دلت ز کینة اهل جحیم شد 
روح تو در بهشت الهی مقیم شد 
با رفتن تو حضرت مهدی یتیم شد 
یا بن الحسن از این همه بیداد، الامان 
عجّل علی ظهورک یا صاحب­الزمان 
ای عدل تو زوال ستم ­گستری بیا 
نادیده کرده بر همه روشنگری بیا 
ای آخرین دُر صدف کوثری بیا 
ای نور دیدة حسن عسگری بیا 
تا کی فراق روی تو آتش به جان زند 
تا کی به شیعه خصم تو زخم زبان زند 
ای خوانده جنّ و انس و ملک پیر و مقتدات 
تو جان جان عالمی و جان ما فدات 
خُلق علی و خلق نبی جلوة خدات 
میثم به این دو مصرع نیکو دهد ندات 
یا صاحب­الزمان به ظهورت شتاب کن 
عالم ز دست رفت تو پا در رکاب کن

 

 

 

یا اما م عسکری

كاشف الاسرار

شيعيان مژده كه از پرده برون يار آمد

عسكرى پورنقى مظهر دادار آمد

گشت از كان كرم گوهر پاكى ظاهر

ز صدف آن دُر تابنده به بازار آمد

شد تولد ز سليل آن مه تابنده حق

سامره از قدمش جنت الانهار آمد

بهر مولود حسن پورنقى از دل عرش

تهنيت باد ز خلاق جهاندار آمد

با صفات احدى كرد تجلى به جهان

نور چشم على و احمد مختار آمد

نام نيكوش حسن خوى حسن روى حسن

باب مهدى زمان كاشف الاسرار آمد

حامى دين محمد (ص) متولد گرديد

عسكرى فخر زمن سرور و سالار آمد

فخر مُلك دوسرا جان و دل اهل ولا

خسرو هادى عشر رحمت غفار آمد

گشت از مقدم وى باغ ولايت خرم

چون كه از گلشن دين آن گل بى خار آمد

خواست حق رحمت خود را برساند بر خلق

صورتى ساخت كه با سيرت دادار آمد

نور او نور خدا بود به عالم تابيد

روى او شمع هُدى بود شب تار آمد

خُلق غفارى از او خُوى رحيمى ظاهر

مظهر ذات خدا آن گل گلزار آمد

اشعار میلاد امام عسکری

حسن

این کیست که مدهوش نمای ختن است
صورت چو مه کامل و خورشید تن است
نوری‌ست که تبار زهرا و علی‌ست
از آلِ محمّد است، دوّم حسن است

یا امام عسکری

اى تجلى خدا سيماى تو
جلوه حق چهره زيباى تو 
پرچم شيعه به دوشت استوار
اعتدالش از قد رعناى تو 
كى شود اى جرعه بخش عاشقان
ساغرى مِى نوشم از صهباى تو 
اى دَهُم فرزند دلبند على
كى شود بوسه زنم بر پاى تو 
جانثار مكتب پاك توايم
در شب ميلاد پر غوغاى تو 
سامرا امشب ندارد زائرى
اى فدايت عاشق شيداى تو 
ميهمان بزم ميلاد توايم
تا بياد مهدى تنهاى تو 
شيعه مى‏نازد به نام عسگرى
يا اباالمهدى امام عسگرى
حمد و تسبيح تو را قرآن كند 
فخر بر تو حضرت سبحان كند 
نورِ پاكت ديده را روشن كند
ظرف دلها را پر از ايمان كند 
دردهاى بى شمار شيعه را
عشق پاكت دلبرا درمان كند 
ياد تو اى رهبر تحت نظر
مشكلات شيعه را آسان كند 
اقتدارت همچنان پاينده است
گر عدو خانه به تو زندان كند 
عشق تو خورشيد سازد ذره را
هر دل شوريده را سلمان كند 
شد دعاى بزم ميلادت شها
مهديت ما را به خود مهمان كند 
شيعه مى‏نازد به نام عسگرى
يا اباالمهدى امام عسگرى 
اى به دوشَت پرچم عِز و شَرَف
اى شده بر غربت دوران هدف 
پورِ جود و سبط زهد و نجلِ حق
سائلان گِردِ حريمت صف به صف 
مادرت بانوىِ يثرب فاطمه
بابِ تو شيرِ خدا شاهِ نجف 
سلبِ آزادى شد اَز تو تا شود
سدِّ راهِ مهدى آن نورِ خَلَف 
حرمتت را زيرِ پا بگذاشتند
قدر تو نشناختند اى وا اَسَف 
حقْ مُقَدَّر كرد تا فرزند تو
باز هم احيا كند عدل و شرف 
بى نياز از خلق عالم مى‏شود
هر كه آرد ذرّه‏اى عشقت به كف 
شيعه مى‏نازد به نام عسگرى
يا اباالمهدى امام عسگرى
عاشقان دارد صفايى سامرا 
بارگاه جانفزايى سامرا 
كعبه دلهاى عاشق سامرا
قبله جانهاى مايى سامرا 
هم نجف هم مشهدى و هم بقيع
كاظمينى، كربلايى سامرا 
زائر هر روز تو مهدى بُوَد
با نوايش آشنايى سامرا 
سوى خود هر عاشقى را مى‏كشى
با كمال دلربايى سامرا 
كاش من در خون خود غلطان شَوَم
تا بگيرم در تو جايى سامرا 
عاشقى آواره‏ام من آمدم
كُنج تو گيرم سرايى سامرا 
شيعه مى‏نازد به نام عسگرى
يا اباالمهدى امام عسگرى

 

اشعار میلاد امام عسکری

ولادت  امام عسکری

لشکر شادی گرفت ملک جهان را

کرد مسخر همه کون و مکان را 
برد به یک حمله دل پیر و جوان را

داد به جسم و جود روح و روان را 
خیز و بپایش فداکن سر و جان را 
داری اگر کن نثار خوب تر از جان 
وجود سرو و شعف گشته عبادت

مهر فلک داده با خنده شهادت 
آمده بر شیعیان دور سیادت

دور سیادت مگر صبح سعادت 
صبح سعادت مگو روز ولادت 
ولادت حجت قادر منان 
یازدهم اختر برج و لایت

ماه محمد(ص) جمال شمس هدایت 
ابر کرم فلک جود بهر عنابت

قصه فضل ورا نیت نهایت 
کار نمی آید از شعرو حکایت 
لعل در اینجا بود منطق انسان 
عروس زهرا حدیث قرص قمر زاد

هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد 
بهر امام دهم نور بصر زاد

از شجر احمدی طرفه ثمر زاد 
بلکه برای همه خلق پدر زاد 
خلق به خاک درش در خط فرمان 
او که به صلبش بود مصلح عالم

او که به خاکش بود چهره آدم 
او که ثنایش کنند آدم و خاتم

اوئ که مدیحش بود ذکر دمادم 
جنت بی جلوه اش خانه ماتم 
دوزخ در سایه اش روضه رضوان 
اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

خلق خدا جمله در محضر اویند 
جن و ملک سر به سر غسگر اویند

پیر و جوان چون گدا بر در اویند 
خیل نبیین ثنا گستر اویند 
بلکه خدا وصف او گفته به قرآن 
از افق حسن غیب ماه بر آمد

مهر جمالات خلق جلوه گر آمد 
یا رخ پیغمبر از پرده در آمد

یا که علی را مبارک پسر آمد 
یا پدر حجت منتظر آمد 
حسن حسن در حسن گشته نمایان 
او که سراپا بود روح مجرد

او که به مهرش کم است خلد مخلد 
او که ز قهرش دمی است نار مؤبد

او که سلامش دهد خالق سرمد 
او که ثنایش سرود شخص محمد 
من به چه مضمون کنم مدحش عنوان 
این حسن حسن حی متعال است

این گل نورسته احمد و آل است 
یازدهم قبله اهل کمال است

هم به خدا مظهر جسن و جمال است 
هم به بنی وارث قدر و جلال است 
جلوه خوبان ز وی گشته فروزان 
ای پدر و مادرم هر دو فدایت

ای به لب اهل ذکر مدح و ثنایت 
قبله دهای پاک صحن و سرایت

باغ جنان عاشق روی گرایت 
مستی اهل دل از جام ولایت 
تا که شود بر سر کوی تو قربان 
گرچه تنت کرده در سامره منزل

لیک بود چون خدای جای تو در دل 
عصان با عفو تو است طاعت کامل

طاعت بر مهر تو است کوشش باطل 
گردد بر مور اگر لطف تو شامل 
گیرد از اقتدار جاه سلیمان 
هم تو به جسم وجود روح روانی

هم پسر رهبر کشور جانی 
هم پدر مصلح کل جهانی

هم به جمال خدا نور عیانی 
هم به دل اهل دل راز نهانی 
هم شده بر درد جان نام تو درمان 
روی تو ز آغاز بود شمع مرادم

دوستی ات از نخست مانده به یادم 
گر بپذیری مرا دل به تو دادم

هست همین هستی روز معادم 
شعله عشقت کشد سر ز نهادم 
جان و تنم را در این شعلع بسوزان 
گر چه بود طلعتت از همه مستور

دیده دل را دهد یاد رخت نور 
وای بر آن دیده ای کز تو بود کور

آه به حال دلی کز تو شود دور 
بارگهت را بود بارقه طور 
نقش زمینش هزار موسی عمران 
چون به سر کوی تو راه نپویم

جز به لب جوی تو نافه نشویم 
دیده بر هر سو نهم روی تو جویم

دست به هر گل بدم عطر تو بویم 
(میثمم) و غیر مدح از تو نگویم 
تا به سر دار عشق بگذرم از جان 

بوستان حیدری

 باردیگر شد شکوفا بوستان حیدری     
بار دیگر زهره زهرا، کند روشنگری
باز منزلگاه قرآن، معجآزی دیگر نمود
شد نمایان آیتی دیگر، برای رهبری
از امام هادی و از مادری پاک و نآجیب
 آمد آن رهبر، که دارد، در دو عالم سروری
روز رحمت، هشتمین روز ربیع الآخر است
چون بود فرخنده میلاد امام عسکری
ارتباطش با خدای خود، سوای ماسواست
گرچه مانند بشر باشد به خلق ظاهری
هیبتش چون صولت حیدر بُوَد دشمن شکن
 با حسنْ همنام و همتایش به نیکو منظری
این حسن یارب مگر یک مجتبای دیگر است
 چونکه دارد آنچه احمد داشت جز پیغمبری
عسکری چون سیزده معصوم والای دگر
     
بر جمیع انبیا بی شبهه دارد برتری
چهارده حکّام دین، هستند چون قائم مقام
 

لامکان، یکتا خدا را، در مکان داوری
هرچه می‌خواهی حسان از حضرت مهدی بخواه
  
چونکه مسرور است امشب حجّة بن العسکری

اشعار میلاد امام عسکری

یارآمد

شیعیان مژده كه از پرده برون یار آمد 
عسكرى پورنقى مظهر دادار آمد 
گشت از كان كرم گوهر پاكى ظاهر 
ز صدف آن دُر تابنده به بازار آمد 
شد تولد ز سلیل آن مه تابنده حق 
سامره از قدمش جنت الانهار آمد 
بهر مولود حسن پورنقى از دل عرش 
تهنیت باد ز خلاق، جهاندار آمد 
با صفات احدى كرد تجلى به جهان 
نور چشم على و احمد مختار آمد 
نام نیكوش حسن، خوى حسن، روى حسن 
باب مهدى زمان كاشف الاسرار آمد 
حامى دین محمد (ص) متولد گردید 
عسكرى فخر زمن سرور و سالار آمد 
فخر ملك دوسرا جان و دل اهل ولا 
خسرو هادى عشر رحمت غفار آمد 
گشت از مقدم وى باغ ولایت خرم 
چون كه از گلشن دین آن گل بى خار آمد 
خواست حق رحمت خود را برساند بر خلق 
صورتى ساخت كه با سیرت دادار آمد 
نور او نور خدا بود به عالم تابید 
روى او شمع هُدى بود شب تار آمد 
خُلق غفارى از او خُوى رحیمى ظاهر 
مظهر ذات خدا آن گل گلزار آمد

 

اشعار میلاد امام عسکری

میلادیه امام عسکری

دور گل آمده یا فصل گلاب افشانی است

بلبلان را به چمن زمزمه روحانی است 
نقش بر هر ورق گل سور قرآنی است

آسمان خنده بزن ماه ربع الثانی است 
آفتابا به گل و باغ و چمن خنده بزن 
نه به هر گل، به گل رو حسن خنده بزن 
اختر برج ولایت مه تام آورده

مهر با زمزمه نور، سلام آورده 
آسمان سجده بر آن ماه تمام آورده

بانوی عالم اسلام امام آورده 
در توحید ز درج شرف آمد بیرون 
گهر یازدهم از صدف آمد بیرون 
یم فضل و شرف و جود به دنیا آمد

خلق را قبله مقصود به دنیا آمد 
حجت خالق معبود به دنیا آمد

پدر مهدی موعود به دنیا آمد 
دم به دم آیه قرآن شکفد از سخنش 
نقش گلبوسه باباست عیان بر دهنش 
دگران یدگر و فوق دگران این پسر است

در رخشنده والا گهران این پسر است
خلف صالح نیکو پدران این پسر است

پدر منتظر منتظران این پسر است 
طلعتش آینه طلعت آمد باشد 
نجل پاک سه علی و سه محمد باشد 
آسمان شرف و فضل قمر آورده

قرص خورشید در آغوش سحر آورده 
این حدیث است که پاکیزه پسر آورده

پسر آورده نه ، بر خلق پدر آورده 
خرم آن نخل که یک باغ گل آمد ثمرش 
صلوات همه بر ماه جمال پسرش 
این گل باغ بهشت است و دو عالم چمن است

این جهان جان جهان است و جهانش چون تن است 
کنیه اش عسگری و نام نکوش حسن است

پای تا فرق حسن بلکه حسن در حسن است 
تا ابد باغ دل و گلشن جان خرم از اوست 
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست 
این چراغی است که انوار فلک هاله اوست

این بهشتی است که حور او ملک ژاله اوست 
هرکجا هست بهار از نفس لاله اوست

جان ما شیفته او دل ما واله اوست 
این گل سرخ جواد بن علی بن رضاست 
که شمیمش به زمین و به زمان روح فزاست 
وحی، از درج دهان ریزد همچون گهرش

نور از مهر جبین خیزد همچون قمرش 
علم از نخل سخن روید هم چون ثمرش

پرچم عدل جهانی است به دست پسرش 
روی خورشید پی سجده به خاک در اوست 
حسن عسکری و خلق جهان عسکر اوست 
مهر رخ آینه داودیش می دانم

صاحب منزلت و سرورش می دانم 
بر همه خلق جهان برتری اش می دانم

حسن بن علی عسکری اش می دانم 
تا ابد عالم خلقت همه فرمانبر اوست 
وحش و طیر و بشر و جن و ملک عسکر اوست 
ای که بر سامره ات آمده از کعبه درود

سر تعظیم به خاک ملک آورده فرود 
کوه و صحرا و گلستان و یم و چشمه و رود

همه دارند به اوصاف تو پیوسته سرود 
من و مدح تو فرزند تو و آبایت 
بلکه یک لحظه شوم زائر سامرایت 
من نه مداح شما بلکه سگ کوی تو ام

به همه روسیهی شیفته روی تو ام 
در هیاهوی جهان گرم هیاهوی تو ام

خار افتاده کنار گل خوشبوی توام 
سائلم سائل لطف و کرم و جود شما 
خاک زیر قدم مهدی موعود شما 
من همه عمر دم از عترت طاها زده ام

هر چه جز خط شما بوده بر آن پا زده ام 
آتشی بوده ام و یکباره به دریا زده ام

دست بر دامن ذریه زهرا زده ام 
چه شود ای دو جهان عاشق درد و غمتان 
دستگری کند از میثمتان، میثمتان

 

 

 

 

شیعه می نازد به نام عسکری

عاشقا، مستانگى از سر بگير
ساقى از ره مى‏رسد ساغر بگير 
مرغ دل را از قفس آزاد كن
با پرستوهاى عاشق پر بگير 
پر بزن تا كوىِ يارِ مَه لقا
جا به بامِ خانه دلبر بگير 
گرچو من بشكسته بالى غم مخور
با ولاى يار بال و پر بگير 
جشن ميلاد امام عسگرى
آمده عيدى ز پيغمبر بگير 
هر چه مى‏خواهد دلت از يُمن او
از يَدِ پر قدرت حيدر بگير 
طالب عفوى اگر با يا حسن
دامن محبوبه داور بگير 
شيعه مى‏نازد به نام عسگرى
يا اباالمهدى امام عسگرى
كيست او بر شيعيان مولاستى 
كيست او نور دل طاهاستى
كيست او ابن الرضا، بابُ الهدى 
پور حيدر زاده زهراستى
كيست او كز مقدمش هفت آسمان 
غرق زينب باشد و غوغاستى
كيست او اندر رهش پيغمبران 
دست بر سينه همه برپاستى
كيست او سرمايه هستى حق 
ياسِ بى مثل جهان آراستى
كيست او عشق خداى سرمدى 
عاشقى را بهترين معناستى
او امام عسگرى باشد كه بر 
خستگان عشق مولاناستى
شيعه مى‏نازد به نام عسگرى 
يا اباالمهدى امام عسگرى

اشعار میلاد امام عسکری

امام حسن عسگری

میوزد طرفه نسیمی که دم روحانیست 
همه جا جلوه یار و همه جا نورانیست 
شب وجد و شب شادی شب مدحت خوانیست 
هشتمین روز همایون ربیع الثانیست 
از محیط عظمت گوهر زهرا آمد 
البشاره حسن دیگر زهرا آمد 
آمد از برج ولایت قمر یازدهم 
یا ز دریای امامت گهر یازدهم 
یاز سینای نبوت شجر یازدهم 
حجت یازدهم دادگر یازدهم 
خرم این گلشن توحید و گل یاسمنش 
می برد دل زهمه حسن حسن در حسنش 
کبریا وجه و نبی صورت و حیدر سیرت 
حسنی حسن و حسینی دم و زهرا عصمت 
یازده ماه به یک آینه در یک صورت 
عجبا یک پسر و این همه مجد و عظمت 
خاکیان مژده که امروز درخشید به خاک 
گوهر ده یم نور و یم یک گوهر پاک 
این پسر کیست که پیر خردش خاک در است 
به خدا از همه خوبان جهان خوبتر است 
این پسر آینه طلعت خیر البشر است 
بشنوید این پدر حجت ثانی عشر است 
صلوات همه بر ماه جمال پدرش 
پدر و مادر من باد فدای پسرش 
عسکر او ملک و حوری و جن و بشرند 
پرتویی از رخ او اختر و شمس و قمرند 
خلق عالم به گدایی درش مفتخرند 
همه خوبان جهان منتظر منتظَرند 
منتظر کیست همان حجت ثانی عشر است 
یوسف فاطمه مهدی خلف این پسر است 
این پسر والی شهر قدر و ملک قضاست 
این پسر عیسی جان با نفس روح فزاست 
این پسر شافع و فریاد رس روز جزاست 
این گل باغ علی بن جوادبن رضاست 
روز حق حسن نبی بازوی حیدر دارد 
آنچه خوبان همه دارند فزونتر دارد 
اهل معنی ولی ذوالمننش می خوانند 
اختران جمله مه انجمنش می خوانند 
عارفان واقف سر و علنش می خوانند 
پای تا سر هه حسن حسنش می خوانند 
سرو قد ماه جبین گلرخ و شیرین دهن است 
حسنست این حسنست این حسنست این حسنست 
دیده را فیض ملاقات حق از دیدارش 
مهر افتاده به خاک قدم زوارش 
همه دم ذکر خدا بر لب گوهر بارش 
همه جا سامره با یاد گل رخسارش 
ملک پهناور هستی به قدومش گلشن 
دیده حضرت هادی به جمالش روشن 
ای دل اهل ولا زائر سامرایت 
کعبه خلق جهان روی جهان آرایت 
حسن و حسن ز پا تا سر و سر تا پایت 
فرش از بال ملائک حرم زیبایت 
ای همه خلق جهان سائل لطف و کرمت 
شود آیا که برم سجده به خاک حرمت 
کیستی تو پسر فاطمه زهرایی 
نبوی خلق و علی خوی و حسن سیمایی 
جلوه سیزدهم یازدهم مولایی 
حسن عسگری و گوهر ده دریایی 
مکتبت بندگی و دوستی ات هم عهدی است 
پدرت هادی و فرزند عزیزیت مهدی است 
من کیم بنده آلوده دربار توام 
گنهم کرده گرفتار و گرفتار توام 
با دو دست تهی خویش خریدار توام 
چه کنم تو گل من هستی و من خار توام 
دوست دارم که به جز دوست خطابم نکنی 
بپذیری و بخوانی و جوابم نکنی 
نگهی بر من و بر دیده گریانم کن 
نظری بر دل و بر حال پریشانم کن 
غرق عصیانم،غرق یم غفرانم کن 
بلکه با خاک درت پاک ز عصیانم کن 
هرکه ام هر چه بدم میثم این در گاهم 
ذاکرم ذاکر اولاد رسول اللهم

نور ولایت

امشب همه جا موج زند تور ولایت 
افتاده به سر ها همه دم شور ولایت 
گردیده سماوات و زمین طور
ولایت از پرده در آمد مه مستور ولایت 
گردیده ملک گرم ثناگستری امشب 
گویند ثنای حسن عسکری امشب 
بر خیز و بزن و خنده که گل خنده زن آمد
با خنده گل بر لب بلبل سخن آمد 
خورشید فروزنده مه انجمن آمد 
فرزند رضا را حسن آمد حسن آمد 
عالم همه غرق شعف و عشرت و شادی است 
میلاد گرامی خلف حضرت هادی است 
نخل نبوی را ثمر است این ثمر است این 
چرخ علوی را قمر است این قمر است این 
فخر دو جهان را پسر است این پسر است این
بر مصلح عالم پدر است این پدر است این 
این شیعه و این مشعل انوار هدایش 
ای جان همه عالم و آدم بفدایش

جمال عسگری

باز گیتى روشن آمد از جمال عسگرى 
ماه گردون شد خجل پیش هلال عسگرى 
موكب اجلال او چون شد پدید از گرد راه 
محور آمد هر جلالى در جلال عسگرى 
هادى دین مى برد دست دعا پیش خدا 
چشم حق بینش چو مى بیند جمال عسگرى 
من چو گویم در مقام و حسن این كودك كه هست 
منطق پیر خرد مات از كمال عسگرى 
تا تقرّب بر خدا جویند خلق نه فلك 
روبد هر یك بامژه گرد نعال عسگرى 
عصمت زهرا عیان از چهره زیباى او 
خصلت حیدر ببینى در خصال عسگرى 
رشك كوثر بُرد از لعل لب جانبخش او 
ماه گردیده خجل از خط و خال عسگرى 
گلشن جاوید گردد هر زمین شوره زار 
چون ببیند موكب فرخنده فال عسگرى 
دانش سرشار او تا كرد تفسیر كتاب 
عالمى سیراب گردید از زلال عسگرى

میلاد امام عسکری

ولادت  امام عسکری

لشکر شادی گرفت ملک جهان را

کرد مسخر همه کون و مکان را 
برد به یک حمله دل پیر و جوان را

داد به جسم و جود روح و روان را 
خیز و بپایش فداکن سر و جان را 
داری اگر کن نثار خوب تر از جان 
وجود سرو و شعف گشته عبادت

مهر فلک داده با خنده شهادت 
آمده بر شیعیان دور سیادت

دور سیادت مگر صبح سعادت 
صبح سعادت مگو روز ولادت 
ولادت حجت قادر منان 
یازدهم اختر برج و لایت

ماه محمد(ص) جمال شمس هدایت 
ابر کرم فلک جود بهر عنابت

قصه فضل ورا نیت نهایت 
کار نمی آید از شعرو حکایت 
لعل در اینجا بود منطق انسان 
عروس زهرا حدیث قرص قمر زاد

هشتم ماه ربیع پاک پسر زاد 
بهر امام دهم نور بصر زاد

از شجر احمدی طرفه ثمر زاد 
بلکه برای همه خلق پدر زاد 
خلق به خاک درش در خط فرمان 
او که به صلبش بود مصلح عالم

او که به خاکش بود چهره آدم 
او که ثنایش کنند آدم و خاتم

اوئ که مدیحش بود ذکر دمادم 
جنت بی جلوه اش خانه ماتم 
دوزخ در سایه اش روضه رضوان 
اهل ولا سرخوش از ساغر اویند

خلق خدا جمله در محضر اویند 
جن و ملک سر به سر غسگر اویند

پیر و جوان چون گدا بر در اویند 
خیل نبیین ثنا گستر اویند 
بلکه خدا وصف او گفته به قرآن 
از افق حسن غیب ماه بر آمد

مهر جمالات خلق جلوه گر آمد 
یا رخ پیغمبر از پرده در آمد

یا که علی را مبارک پسر آمد 
یا پدر حجت منتظر آمد 
حسن حسن در حسن گشته نمایان 
او که سراپا بود روح مجرد

او که به مهرش کم است خلد مخلد 
او که ز قهرش دمی است نار مؤبد

او که سلامش دهد خالق سرمد 
او که ثنایش سرود شخص محمد 
من به چه مضمون کنم مدحش عنوان 
این حسن حسن حی متعال است

این گل نورسته احمد و آل است 
یازدهم قبله اهل کمال است

هم به خدا مظهر جسن و جمال است 
هم به بنی وارث قدر و جلال است 
جلوه خوبان ز وی گشته فروزان 
ای پدر و مادرم هر دو فدایت

ای به لب اهل ذکر مدح و ثنایت 
قبله دهای پاک صحن و سرایت

باغ جنان عاشق روی گرایت 
مستی اهل دل از جام ولایت 
تا که شود بر سر کوی تو قربان 
گرچه تنت کرده در سامره منزل

لیک بود چون خدای جای تو در دل 
عصان با عفو تو است طاعت کامل

طاعت بر مهر تو است کوشش باطل 
گردد بر مور اگر لطف تو شامل 
گیرد از اقتدار جاه سلیمان 
هم تو به جسم وجود روح روانی

هم پسر رهبر کشور جانی 
هم پدر مصلح کل جهانی

هم به جمال خدا نور عیانی 
هم به دل اهل دل راز نهانی 
هم شده بر درد جان نام تو درمان 
روی تو ز آغاز بود شمع مرادم

دوستی ات از نخست مانده به یادم 
گر بپذیری مرا دل به تو دادم

هست همین هستی روز معادم 
شعله عشقت کشد سر ز نهادم 
جان و تنم را در این شعلع بسوزان 
گر چه بود طلعتت از همه مستور

دیده دل را دهد یاد رخت نور 
وای بر آن دیده ای کز تو بود کور

آه به حال دلی کز تو شود دور 
بارگهت را بود بارقه طور 
نقش زمینش هزار موسی عمران 
چون به سر کوی تو راه نپویم

جز به لب جوی تو نافه نشویم 
دیده بر هر سو نهم روی تو جویم

دست به هر گل بدم عطر تو بویم 
(میثمم) و غیر مدح از تو نگویم 
تا به سر دار عشق بگذرم از جان 

بوستان حیدری

 باردیگر شد شکوفا بوستان حیدری     
بار دیگر زهره زهرا، کند روشنگری
باز منزلگاه قرآن، معجآزی دیگر نمود
شد نمایان آیتی دیگر، برای رهبری
از امام هادی و از مادری پاک و نآجیب
 آمد آن رهبر، که دارد، در دو عالم سروری
روز رحمت، هشتمین روز ربیع الآخر است
چون بود فرخنده میلاد امام عسکری
ارتباطش با خدای خود، سوای ماسواست
گرچه مانند بشر باشد به خلق ظاهری
هیبتش چون صولت حیدر بُوَد دشمن شکن
 با حسنْ همنام و همتایش به نیکو منظری
این حسن یارب مگر یک مجتبای دیگر است
 چونکه دارد آنچه احمد داشت جز پیغمبری
عسکری چون سیزده معصوم والای دگر
     
بر جمیع انبیا بی شبهه دارد برتری
چهارده حکّام دین، هستند چون قائم مقام
 

لامکان، یکتا خدا را، در مکان داوری
هرچه می‌خواهی حسان از حضرت مهدی بخواه
  
چونکه مسرور است امشب حجّة بن العسکری

 

 

 

یارآمد

شیعیان مژده كه از پرده برون یار آمد 
عسكرى پورنقى مظهر دادار آمد 
گشت از كان كرم گوهر پاكى ظاهر 
ز صدف آن دُر تابنده به بازار آمد 
شد تولد ز سلیل آن مه تابنده حق 
سامره از قدمش جنت الانهار آمد 
بهر مولود حسن پورنقى از دل عرش 
تهنیت باد ز خلاق، جهاندار آمد 
با صفات احدى كرد تجلى به جهان 
نور چشم على و احمد مختار آمد 
نام نیكوش حسن، خوى حسن، روى حسن 
باب مهدى زمان كاشف الاسرار آمد 
حامى دین محمد (ص) متولد گردید 
عسكرى فخر زمن سرور و سالار آمد 
فخر ملك دوسرا جان و دل اهل ولا 
خسرو هادى عشر رحمت غفار آمد 
گشت از مقدم وى باغ ولایت خرم 
چون كه از گلشن دین آن گل بى خار آمد 
خواست حق رحمت خود را برساند بر خلق 
صورتى ساخت كه با سیرت دادار آمد 
نور او نور خدا بود به عالم تابید 
روى او شمع هُدى بود شب تار آمد 
خُلق غفارى از او خُوى رحیمى ظاهر 
مظهر ذات خدا آن گل گلزار آمد

 

حسن

این کیست که مدهوش نمای ختن است
صورت چو مه کامل و خورشید تن است
نوری‌ست که تبار زهرا و علی‌ست
از آلِ محمّد است، دوّم حسن است

اشعار میلاد امام عسکری

امام حسن عسگري

ميوزد طرفه نسيمي که دم روحانيست 
همه جا جلوه يار و همه جا نورانيست 
شب وجد و شب شادي شب مدحت خوانيست 
هشتمين روز همايون ربيع الثانيست 
از محيط عظمت گوهر زهرا آمد 
البشاره حسن ديگر زهرا آمد 
آمد از برج ولايت قمر يازدهم 
يا ز درياي امامت گهر يازدهم 
ياز سيناي نبوت شجر يازدهم 
حجت يازدهم دادگر يازدهم 
خرم اين گلشن توحيد و گل ياسمنش 
مي برد دل زهمه حسن حسن در حسنش 
کبريا وجه و نبي صورت و حيدر سيرت 
حسني حسن و حسيني دم و زهرا عصمت 
يازده ماه به يک آينه در يک صورت 
عجبا يک پسر و اين همه مجد و عظمت 
خاکيان مژده که امروز درخشيد به خاک 
گوهر ده يم نور و يم يک گوهر پاک 
اين پسر کيست که پير خردش خاک در است 
به خدا از همه خوبان جهان خوبتر است 
اين پسر آينه طلعت خير البشر است 
بشنويد اين پدر حجت ثاني عشر است 
صلوات همه بر ماه جمال پدرش 
پدر و مادر من باد فداي پسرش 
عسکر او ملک و حوري و جن و بشرند 
پرتويي از رخ او اختر و شمس و قمرند 
خلق عالم به گدايي درش مفتخرند 
همه خوبان جهان منتظر منتظَرند 
منتظر کيست همان حجت ثاني عشر است 
يوسف فاطمه مهدي خلف اين پسر است 
اين پسر والي شهر قدر و ملک قضاست 
اين پسر عيسي جان با نفس روح فزاست 
اين پسر شافع و فرياد رس روز جزاست 
اين گل باغ علي بن جوادبن رضاست 
روز حق حسن نبي بازوي حيدر دارد 
آنچه خوبان همه دارند فزونتر دارد 
اهل معني ولي ذوالمننش مي خوانند 
اختران جمله مه انجمنش مي خوانند 
عارفان واقف سر و علنش مي خوانند 
پاي تا سر هه حسن حسنش مي خوانند 
سرو قد ماه جبين گلرخ و شيرين دهن است 
حسنست اين حسنست اين حسنست اين حسنست 
ديده را فيض ملاقات حق از ديدارش 
مهر افتاده به خاک قدم زوارش 
همه دم ذکر خدا بر لب گوهر بارش 
همه جا سامره با ياد گل رخسارش 
ملک پهناور هستي به قدومش گلشن 
ديده حضرت هادي به جمالش روشن 
اي دل اهل ولا زائر سامرايت 
کعبه خلق جهان روي جهان آرايت 
حسن و حسن ز پا تا سر و سر تا پايت 
فرش از بال ملائک حرم زيبايت 
اي همه خلق جهان سائل لطف و کرمت 
شود آيا که برم سجده به خاک حرمت 
کيستي تو پسر فاطمه زهرايي 
نبوي خلق و علي خوي و حسن سيمايي 
جلوه سيزدهم يازدهم مولايي 
حسن عسگري و گوهر ده دريايي 
مکتبت بندگي و دوستي ات هم عهدي است 
پدرت هادي و فرزند عزيزيت مهدي است 
من کيم بنده آلوده دربار توام 
گنهم کرده گرفتار و گرفتار توام 
با دو دست تهي خويش خريدار توام 
چه کنم تو گل من هستي و من خار توام 
دوست دارم که به جز دوست خطابم نکني 
بپذيري و بخواني و جوابم نکني 
نگهي بر من و بر ديده گريانم کن 
نظري بر دل و بر حال پريشانم کن 
غرق عصيانم،غرق يم غفرانم کن 
بلکه با خاک درت پاک ز عصيانم کن 
هرکه ام هر چه بدم ميثم اين در گاهم 
ذاکرم ذاکر اولاد رسول اللهم

 

 

 

نور ولايت

امشب همه جا موج زند تور ولايت 
افتاده به سر ها همه دم شور ولايت 
گرديده سماوات و زمين طور
ولايت از پرده در آمد مه مستور ولايت 
گرديده ملک گرم ثناگستري امشب 
گويند ثناي حسن عسکري امشب 
بر خيز و بزن و خنده که گل خنده زن آمد
با خنده گل بر لب بلبل سخن آمد 
خورشيد فروزنده مه انجمن آمد 
فرزند رضا را حسن آمد حسن آمد 
عالم همه غرق شعف و عشرت و شادي است 
ميلاد گرامي خلف حضرت هادي است 
نخل نبوي را ثمر است اين ثمر است اين 
چرخ علوي را قمر است اين قمر است اين 
فخر دو جهان را پسر است اين پسر است اين
بر مصلح عالم پدر است اين پدر است اين 
اين شيعه و اين مشعل انوار هدايش 
اي جان همه عالم و آدم بفدايش