فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام38
چهارده نور مقدس و بحث امامت
جابر می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: یابن رسول الله، بعضی می گویند خداوند تبارک و تعالی امامت را بعد از امام حسن و امام حسین علیه السلام قرار داده است. (آیا این صحیح است.)
امام صادق علیه السلام فرمودند: به خدا قسم دروغ می گویند؛ آیا نشنیدند اینان قول خداوند تبارک و تعالی را که می گوید: وَ جَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فِی عَقِبِهِ(82)
«و خداوند این توحید را در همة ذریة حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان کلمة باقیه قرار داد.»؛ پس آیا طبق این آیه این کلمة باقیه بعد از امام حسین علیه السلام نبوده است؟
سپس امام علیه السلام فرمودند: ای جابر! همانا ائمه کسانی هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با نص صریح آنها را بیان کردند و ایشان کسانی هستند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: شبی که به معراج برده شدم اسامی ائمه را دیدم که با نور بر ساق عرش الهی نوشته شده بود که دوازده نام مبارک بدین شرح بود:
علی و دو فرزندش (حسن و حسین) و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت قائم(علیهما السلام). پس اینان ائمة از اهل بیت من می باشند که برگزیده و پاک اند.
به خدا قسم احدی غیر از ائمه(علیهما السلام) را نمی خواند، مگر این که خداوند تبارک و تعالی او را با ابلیس و سپاهیانش محشور می کند.
سپس امام صادق علیه السلام آهی کشیدند و فرمودند: خدا رعایت نکند حق این امت را، که حق پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را رعایت نکردند. به خدا قسم اگر این امت، حق را بر اهلش ترک نمی کردند و آن را در جایگاه خود رعایت می کردند، هیچ اختلافی در مورد خداوند تبارک و تعالی بین دو نفر ایجاد نمی شد.
سپس امام علیه السلام فرمودند: قوم یهود هر آینه پیامبرشان را دوست می داشتند و در سخت ترین حادثة زمانی ایمان می آوردند و آنها به دوستی آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم ایمان و اعتقاد داشتند که در سختیها به طرف این روشنایی می آمدند.
إن الیهود لحبهم لنبیهم
أمنوا بوائق حادث الأزمان
و المؤمنون بحب آل محمّد
یرمون فی الآفاق بالنیران
جابر می گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: ای مولای من! آیا چنین قضیه ای برای شما نیست (و شما امام منصوب از طرف خدا و پیغمبر نیستید؟). امام علیه السلام فرمودند: بله، هستم.
پس گفتم: چرا شما از حق و مقامتان نشسته اید در حالی که خداوند تبارک و تعالی می فرماید: وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکمْ(83) «و جهاد کنید در راه خدا، بهترین جهاد را که او شما را برگزیده است.»؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: حضرت علی علیه السلام از حقش دست کشید و دنبال حق خود نرفت چون هیچ یار و یاوری نداشت، آیا قول خداوند تبارک و تعالی در قصة حضرت لوط را نشنیده ای که: قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکنٍ شَدِیدٍ(84)«حضرت لوط علیه السلام به قومش گفت: (افسوس) ای کاش در برابر شما قدرتی داشتم تا تکیه گاه و پشتیبان محکمی در اختیار من می بود.»
و نشنیده ای که خداوند تبارک و تعالی در قصة حضرت نوح علیه السلام می فرماید: فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ(85) «تا اینکه حضرت نوح به درگاه خدا دعا کرد که: بارالها! من سخت مغلوب این قوم شده ام، تو مرا یاری کن.»
و آیا نشنیده ای که خداوند تعالی در قصة حضرت موسی می فرماید: رَبِّ إِنِّی لا أَمْلِک إِلَّا نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَینَنا وَ بَینَ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ(86)«موسی گفت: خدایا! من جز بر خود و برادرم مالک و فرمانروا نیستم، پس تو میان ما و این قوم فاسق جدایی انداز.»؟ پس اگر نبی چنین است، وصی عذرش بیشتر است.
ای جابر؛ مثَل امام، مَثل کعبه است که مردم دور او می گردند، نه اینکه او به دور مردم گردد.(87)
متن روایت:
عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام ، قال: قلت له: یا ابن رسول الله؛ إن قوماً یقولون إن الله تبارک و تعالی جعل الإمامة فی عقب الحسن و الحسین. قال: کذبوا و الله أ و لم یسمعوا الله تعالی ذکره یقول: وَ جَعَلَها کلِمَةً باقِیةً فِی عَقِبِهِ(زخرف: 28) فهل جعلها إلاّ فی عقب الحسین علیه السلام .
ثم قال: یا جابر؛ إن الأئمة هم الذین نص علیهم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بالإمامة و هم الذین قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لما أسری بی إلی السماء وجدت أسامیهم مکتوبةً علی ساق العرش بالنور اثنی عشر اسماً منهم علی و سبطاه و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و الحسن و الحجة القائم(علیهما السلام) فهذه الأئمة من أهل بیت الصفوة و الطهارة و الله ما یدعیه أحد غیرنا إلاّ حشره الله تبارک و تعالی مع إبلیس و جنوده.
ثم تنفس علیه السلام و قال: لا رعی الله حق هذه الأمة فإنها لم ترع حق نبیها أمّا و الله لو ترکوا الحق علی أهله لما اختلف فی الله تعالی اثنان. ثم أنشأ علیه السلام یقول:
إن الیهود لحبهم لنبیهم
أمنوا بوائق حادث الأزمان
و المؤمنون بحب آل محمّد
یرمون فی الآفاق بالنیران
قلت: یا سیدی؛ أ لیس هذا الأمر لکم؟ قال: نعم. قلت: فلم قعدتم عن حقکم و دعواکم و قد قال الله تبارک و تعالی وَ جاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباکمْ(حج: 78) قال: فما بال أمیر المؤمنین علیه السلام قعد عن حقه حیث لم یجد ناصراً أ و لم تسمع الله تعالی یقول فی قصة لوط: قالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکمْ قُوَّةً أَوْ آوِی إِلی رُکنٍ شَدِیدٍ(هود: 80) و یقول فی حکایة عن نوح: فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ(قمر: 10) و یقول فی قصة موسی: رَبِّ إِنِّی لا أَمْلِک إِلَّا نَفْسِی وَ أَخِی فَافْرُقْ بَینَنا وَ بَینَ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ (مائده: 25) فإذا کان النبی هکذا فالوصی أعذر. یا جابر مثل الإمام مثل الکعبة إذ یؤتی و لا یأتی.
سند روایت:
مرحوم خزاز قمی، از علمای قرن چهارم هجری، این روایت را در کتاب معروف خود، «کفایة الأثر» نقل کرده و چنین طریقی را برای آن ذکر می نماید:
«أبو المفضل الشیبانی، عن جعفر بن محمد الحسینی العلوی، عن أحمد بن عبد المنعم الصیداوی، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبی جعفر علیه السلام ».
در این اسناد ذکر شده، «جعفر بن محمّد حسینی علوی»(88) و «عمرو بن شمر»(89) ضعیف می باشند، لذا طریق مرحوم خزاز قمی ضعیف می باشد. هر چند که روایت از جهت مفهوم آن مورد اعتماد و قابل قبول است.